اداره کل میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری
استان خراسان رضوی
اخبار چهار شنبه 11 اردیبهشت 1398 ساعت 12:50

آواز طبیعت در «چهچهه» ؛

سفری پر دردسر به روستایی زیبا که هنوز راه درازی تا رسیدن به نقطه مطلوب گردشگری پیش رو دارد.

چَهچَهه، نامی بامسما برای روستایی است که نه تنها پرندگان، که دشت ها، درختان، کوه ها و شقایق ها هم در آن آواز طبیعت سر می دهند. بی شک نه کلمه ها توان توصیف زیبایی محسورکننده چهچهه را دارند و نه قاب دوربین ها تاب ثبت تصاویر چند بعدی زیبای این دشت را؛ تنها باید رنج سفر به دوش کشید و این زیبایی را از نزدیک لمس کرد. کافی است لختی در دهانه تراشه (به قول محلی ها- تِرانشه) بایستید و تپه های چین خورده در دامن کوه با مخمل یکدست سرخ و سبزش را زیر چشم بگیرید و به صدای طبیعت گوش بسپارید. انگار رؤیایی است که دوست نداری تمام شود.با تمام این توصیفات، سفر به چهچهه توصیه ما نیست. متأسفانه با اینکه نام گردشگری پای تابلو ورودی این روستای قدیمی قید شده و از گذشته دور نیز اینجا به عنوان نزدیک ترین راه اتصال دشت خاوران به خراسان، محل آمد و شد بوده، امروز دست این روستا از هرگونه امکانات گردشگری خالی است.
راهی که هنوز لنگ می زند
از آن روزگار که ابوسعید ابوالخیر برای تردد میان «توس» و «میهنه» از این راه می گذشت، قریب به هزار سال می گذرد؛ از آن روزگاری که طی کردن مسیر مشهد تا چهچهه با پای پیاده ٣روز به طول می انجامید هم قریب به ۵٠سال می گذرد، از روزگاری که مسئولان قول آسفالت راه و جاده سازی را دادند نیز حدود ٢٠سالی می گذرد. با اینکه این روزها مسیر صد کیلومتری مشهد تا چهچهه را می توان سه ساعته طی کرد، هنوز راه رسیدن به چهچهه لنگ می زند.
عقربه های ساعت ٨ را نشان می دهند که وارد جاده کلات می شویم. زیبایی راه از همین جا عیان است. جاده ها سبز و تک و توک روی دامن کوه ها و دشت ها سرخ و زرد شده اند. ٧۵ کیلومتر را به همین منوال پشت سر می گذاریم تا در میانه راه مشهد-کلات وارد جاده فرعی چهچهه و سنگانه شویم. از اینجا ٣۵کیلومتر راه پیش رو داریم که ١۶ کیلومتر آن خاکی است.
البته یک راه دیگر هم برای رسیدن به چهچهه وجود دارد که از جاده امیرآباد و تقی آباد به سد چهچهه و بعد هم روستا می رسد. از آنجا که شنیده بودیم سیل پل های این راه را خراب کرده است، راه سنگانه را برگزیدیم.
هرچند در این مسیر نیز سیل به پل ها رحم نکرده و دوتای آن را به زانو درآورده است، یک طرف آن اصلاح شده و می شود از کنارش گذشت.
ساعت حدود ١١ است که به روستای چهچهه می رسیم. روستایی بسیار زیبا که کنار رودخانه «خور» شکل گرفته است. اهالی از گذشته این رودخانه را «دریا» می نامیدند. امسال با تماشای رود خروشان و پرآب معنای نام گذاری شان را درک می کنیم؛ انصافا کم از دریا ندارد. البته که همین رود خروشان عنان از دست داده و پلی را که روستا را به دشت و جنگل خواجه متصل می کرد، تخریب کرده است؛ این را اهالی گفتند. اما این همه راه را برای تماشای شقایق ها و جنگل پسته وحشی خواجه گز نکرده بودیم که دست خالی برگردیم. به همین دلیل راهی شدیم. برای رفتن به دشت های شقایق و جنگل خواجه باید بعد از قبرستان و نرسیده به روستای چهچهه، به سمت راست بپیچید. به دلیل خراب شدن پل، اندکی راهمان را کج کردیم و از داخل رودخانه گذشتیم. خروشان بود اما با تبحر راننده توانستیم از آن بگذریم.
زیارتگاه پیرخواجه، مقصد نهایی مان است که دو راه برای رسیدن به آن وجود دارد. یکی گدار خاکی که کوتاه تر است اما راه ناهموارتری دارد و دیگری تراشه یا به قول محلی ها ترانشه، هموارتر و زیباتر اما طولانی تر است. برای زیر چشم گرفتن دشت ها از بلندی کوه، مسیر دوم را برمی گزینیم.
ناب ترین پسته وحشی جهان اینجاست
دشت یکدست سرخ شقایق برای یک لحظه تمام نمی شود. کنار آن درختان پسته هم حالا رخ عیان می کنند. جنگل پسته وحشی که پسته های کوچکش جزو نادرترین و باکیفیت ترین در جهان است، در این خطه جا خوش کرده. این جنگل ۶ هزار هکتار وسعت دارد.
متأسفانه در روزگاری تعداد زیادی از این درختان برای مصرف سوخت و زغال مشهد قطع شده اند؛ به همین دلیل بیشتر درختان امروزی به نسبت درختان آن سوی مرز جوان اند. جنگل پسته خواجه شوریجه و سرخس را رد می کند و به افغانستان می رسد. امروز درختان هرات افغانستان بسیار درشت تر از درختان ماست.
اگر این روزها به چهچهه بروید پسته هایی را که گل کرده اند، خواهید دید. این پسته ها ١۵ مرداد می رسند. زمان برداشت آن ها نیز معمولا تا اول مهر به طول می انجامد.
در گذشته قرقبان ها خیلی جدی از جنگل مراقبت می کردند و در فصل برداشت حدود یک ماه آن را قرق و طی مزایده به یک شرکت واگذار می کردند تا محصول را برداشت کند و در این میان سهمی را هم برای اهالی در نظر می گرفتند که روشی بسیار منصفانه بود. اما امروز فصل برداشت که می شود از کل روستاهای پساکوه می آیند و هر کس برای خودش می چیند و به همین دلیل پسته ها زودتر از موعد برداشت می شود و به درستی نمی رسد.
کنار عشایر در نقطه صفر مرزی
با عبور از تراشه ،همان جایی که چند سال پیش با دینامیت کوه را شکافتند، وارد مراتع سرسبز می شویم. زمین این منطقه برای رشد گیاه بسیار مساعد است و به همین دلیل هم دامداران و عشایر به تجربه دریافته اند اینجا بهترین مکان برای قشلاق است. امسال به قدری سبز شده است که گله داران بر خلاف سالیان گذشته هنوز به سمت ییلاق کوچ نکرده اند. سبزه ها آن قدر بلند شده اند که گاه گوسفندان را به سختی می توان از میان سبزه ها تمیز داد. این منطقه ۴ هزار هکتار مرتع دارد که بین ١۴ محله دامدار یا به زبان محلی «ملّه» تقسیم شده است.
زمانی را کنار یکی از این مَلّه ها سپری می کنیم. تجربه صرف چای آتشی و نان تنوری با شنیدن موسیقی گوسفندان آن قدر دلنشین است که دوست داریم ساعت ها به همین منوال سپری شود. رمضان سلاطینی، گله داری که میهمانش شده بودیم، برای نشان دادن زیبایی های بیشتر این خطه راهنمایمان می شود. او ما را تا نقطه صفر مرزی می برد؛ جایی که فقط ٢٠ متر با خاک ترکمنستان فاصله دارد. البته او توصیه می کند آمدن به این قسمت به تنهایی و بدون راهنمای محلی کاری غیرعقلانی است؛ زیرا تنها قسمتی از مرز سیم خاردار کشیده شده و بقیه بخش ها تنها به فاصله های یک کیلومتر با میله مشخص شده است. عبور غیرقانونی از این مرز می تواند به قیمت جانتان تمام شود؛ اتفاقی که در همین چند وقت اخیر گریبان ٢ چوپان و یک فرد علاقه مند به طبیعت را گرفته است. چوپانان در پی دام هایشان وارد مرز ترکمنستان شدند و تک تیراندازان مرزی ترکمنستان به آن ها رحم نکردند و یک نفر نیز برای جمع کردن گیاهان دارویی ناغافل وارد خاک این کشور شده و او نیز به همین بلا دچار شده است.
از اینجا که ایستاده ایم، روستای چهچهه ترکمنستان به وضوح دیده می شود؛ روستایی که امروز بیشتر نظامیان در آن سکونت دارند. اندکی آن سو تر دشت خاوران است و رمضان سلاطینی با نشان دادن گرد و خاکی که از این دشت به هوا برخاسته است، نکته ای شایان توجه را بیان می کند.
یک هشدار ریزگردی برای مشهدz 
ساختن سد های متعدد چون چهچهه، قره تیکان و... روی رودخانه های کلات و حتی لوله کشی آب آن ها تا پای زمین های کشاورزی، اقدامی بسیار مناسب برای کمک به رونق کشاورزی و جلوگیری از هدررفت آب است. اما رمضان سلاطینی،مهندس متالوژی که ۴٠ سال پیش مدرک خود را از دانشگاه علم و صنعت گرفته ، از گله دارانی است که سال ها در این خطه حضور داشته و به چشم شاهد تغییرات بوده، موضوع قابل تأملی را درباره بستن این سدها مطرح می کند. او می گوید: در گذشته آب این رودخانه ها به دشت خاوران که باتلاقی با زمین غیرقابل کشت است می ریخته. اما بستن این سدها موجب شده زمین باتلاق خشک شود و با بلند شدن اندکی باد، خاک ها و ریزگردها به هوا بلند شوند. حتی با وجود بارندگی های فراوان اخیر، گاه شاهد بلند شدن گردوخاک در دشت خاوران هستیم. به همین دلیل موضوع مبتلا شدن مشهد نیز به بلای اهواز و خوزستان و پر شدن ریزگردها در آسمان شهر و روستاهای این منطقه، زنگ خطری است که باید مسئولان به جد آن را بررسی کنند.
پیرخواجه، مقصدی که به آن نرسیدیم
مقصد نهایی مان زیارتگاه پیرخواجه است، زیارتگاهی که سند تاریخی محکمی ندارد و حتی امروز کسی به درستی نمی داند فرد مدفون در آن کیست و بنا چه خصوصیاتی دارد. اما اینجا از گذشته مورد احترام مردم بوده است. می گویند فردی محترم در آن آرمیده است و به همین دلیل نیز بسیاری از دختران این خطه نذر خواجه می کنند و قالیچه می بافند. وارد مزار پیر خواجه که شوید، می توانید انبوه قالیچه های کوچک و بزرگ را بر در و دیوار این زیارتگاه ببینید. زیارتگاه، بالای یک تپه کوچک سنگی قرار دارد و پایین آن نیز چشمه ای با آب گواراست که آب آن به یک استخر بزرگ می ریزد. تنها سند تاریخی که از این زیارتگاه وجود دارد، یک سنگ نوشته است که آخرین فرد مرمت کننده مزار را استاد عباس شیرازی معرفی می کند. او این کار را به دستور محمد جعفر یوزباشی، از طایفه اردلان، انجام داده است. این ها همه تصاویری است که از گذشته در ذهنمان مانده است. متأسفانه سیل راه رسیدن به زیارتگاه پیرخواجه را تخریب کرده و امکان رسیدن به آن وجود ندارد. در حالی که باران شروع به باریدن می کند، عزم بازگشت می کنیم. نگرانیم آب بالا آمده باشد و نتوانیم دوباره از رودخانه عبور کنیم و برگردیم.
باز هم گردشگری و باز هم خرابی راه 
متأسفانه همان که نگرانش بودیم رخ می دهد. خودرو۴٠۵ وارد رودخانه می شود، قدری پیش می رود و می ایستد. همان لحظه کنارمان یک وانت مزدا هم در آب می ماند. داخل ماشین در آب مانده می نشینیم و کاسه «چه کنم» بر سر می ریزیم که چند نفر از روبه رو می آیند و اخطار می دهند فورا از ماشین خارج شویم. می گویند سیل از بالا راه افتاده و عن قریب است به ما برسد. آب هم کم کم دارد وارد ماشین می شود. به ناچار پیاده می شویم، تا زانو در آب می رویم و از عرض رودخانه می گذریم. با کمک یک چوپان موتور سوار درخواست کمکمان را به روستا می رسانیم. تا آمدن تراکتور برای بیرون کشیدن ماشین، کاری جز انتظار کنار رودخانه سیل آسا از دستمان برنمی آید. هرچند استرس رسیدن سیل و بردن ماشین، یک بار ما را به تکاپو وامی دارد تا با هل دادن، ماشین را بیرون بکشیم، اما نه تنها کاری است خطرناک، که بی فایده هم هست. ماشین به هیچ عنوان تکان نمی خورد. سرانجام با کمک اهالی روستا ماشین از آب درمی آید. خوشبختانه روشن می شود، اما چراغش کار نمی کند. خورشید غروب کرده است و این نگرانی مان برای عبور از راه تاریک و بدون نور را تشدید می کند. بعد از اندکی سر و کله زدن با خودرو ایرانی دریافتیم بوق که بزنیم، چراغ روشن می شود! با احترام به طبیعت چندین بوق می نوازیم و می توانیم خودمان را به مشهد برسانیم.
چهچهه و راه دراز گردشگری
با وجود ظرفیت بسیار زیاد روستای چهچهه برای گردشگری، متأسفانه تا کنون نه دولتی ها عزم جدی برای گردشگری شدن این خطه داشته و تسهیلات و امکاناتی فراهم کرده اند و نه خود مردم تا کنون علاقه ای نشان داده اند. دامداران به گوسفند و گله داری فکر می کنند و روستایی ها هم به کشاورزی. شاید چون تاکنون کسی برایشان از مواهب گردشگری نگفته است.
در گذشته چهچهه گمرک داشته است و کاروان ها این راه را برای رسیدن به ترکمنستان، مرو، بخارا و... برمی گزیدند؛ زیرا از هر مسیر دیگری کوتاه تر بوده است. این گمرک تا ١٣٢٠ نیز فعال بوده است، اما امروز برای رفتن به ترکمنستان تنها دو مرز لطف آباد و سرخس فعال است. هرچند از سال ٨۵ قول آسفالت مسیر تا مرز را داده اند، هنوز این مهم میسر نشده است. حالا روستاییان امیدوارند با رونق گرفتن گردشگری، مسیر هم سرانجام آسفالت شود؛ البته که برای رونق گرفتن گردشگری در این منطقه، پیش از هرچیز باید فرهنگ دوستی با طبیعت آموزش داده شود، تا مردم با خودرو خود وارد سبزه ها نشوند و پوشش گیاهی را از بین نبرند، یا با موتور در کوه نرانند و آهوها را 
نترسانند
(البته، چند تن از اهالی، خانه های خود را به سبک قدیمی بازسازی کرده اند و در زمان نیاز در اختیار گردشگران قرار می دهند.)
راه: ١۶ کیلومتر قبل از روستا خاک شن ریزی شده است. مسیر رسیدن به دشت
و زیارتگاه خواجه نیز حدود ٢٠ کیلومتر بعد از روستا خاکی ناهموار است. 
بهترین زمان سفر؟
بهترین زمان برای سفر به چهچهه از اول بهار تا اواسط اردیبهشت است. بعد از آن به دلیل گرمای فراوان که گاه در تابستان به ۴٨ درجه هم می رسد، گیاهان به سرعت می سوزند و هوا هم گرم و سوازن می شود. پاییز و زمستان نیز فرصت خوبی برای سفر به چهچهه است.
 

منبع: شهرآرا-شیما سیدی|   تعداد بازدید : 38 نوشته شده توسط: کاربر روابط عمومی علینژاد

کلمات کلیدی: 


بازگشت چاپ خبر

گزارش تصویری
آدرس سازمان : مشهد - بلوار شهید صادقی بین صادقی 23 و 25 - اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان خراسان رضوی
تلفن تماس : 37263310 - 051 دورنگار : 37258553 - 051